آقاااا جدی دارم فکر میکنم که برم از دانشگاه انصراف بدمو دنبال کار بگردم! خیلی خیلی خیلی حس بدی دارم تو دپارتمان! راستش با آغاز این ترم فِس و دپرس بودم ولی دلیلش رو نمیدونستم! تا در زمان حاضر که انگار متوجه شدم بخاطر چیه و شاید تو ناخودآگاهم بوده و نمیدونستم! راستش با اینکه دانشگاه ما جزو تاپ 20 تو رشتمونه، با این همه اِهِن و تُلُپ، شرایط بچه ها اصلاااا و ابدااا نسبت به هم عادلانه نیست. اول که من با این مساله کلا مشکل دارم که بعضی از بچه ها فلوشیپ دارن و این یعنی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا محبی
به خودم که میام، میبینم باید خیلی خیلی خیلی و خیلی بیشتر از این ها به خودم افتخار کنم... چون حالا نمیخوام بگم از لحظه مهاجرت، ولی حداقل از وقتی که اومدم اینجا Mad، خیلی زیاااااد از Comfort zone خودم اومدم بیرون! راستش، تا همین دیروز متوجه اش نبودم ولی بعد از قرار و دیدن ایتِن، یهویی به خودم اومدم و دیدم که من خیلی فراتر از حد تصور، از دایره امن خودم بیرون اومدم و واقعااا باید به خودم افتخار کنم بابت این شجاعت و تلاش! :) چیزی که انگار اصلا تا حالا متوجه اش
برچسب:
نویسنده: آناهیتا محبی
تو تموم این سال های عمرم و با همه این بلاهایی که تا الان به عنوان ایرانی، سرمون اومده حتی الان که سیاه ترین و دردناک ترین روزها رو داریم میبینیم هممون، اگه فقط یه چیز رو یاد گرفته باشم اینه که باید، باید، و باید همیشه صبور بود و امیدوار! چون زندگی به عنوان یه خاور میانه ای اینطوریه! تو باید صبور باشی تا بتونی این همه بلا پشت سر هم رو تاب بیاری، و باید امیدوار باشی، چون تو این شرایط، امید تنها روزنه ای برای ادامه زندگیه که میتونه با وجود یه قلب زخمی و یه
برچسب:
نویسنده: آناهیتا محبی